۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

یک راه جدید برای نشان دادن یکی از معضلات جامعه مان به مردم جهان و اینکه نشان دهیم ما بیشماریم





کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره (به انگلیسی: Nobody Knows About Persian Cats) فیلم سینمایی محصول کشور ایران است با فیلمنامه مشترکی از بهمن قبادی ، حسین م. آبکنار، رکسانا صابری که به صورت بدون مجوز و زیرزمینی در این کشور ساخته شده‌است. این عنوان فیلمی است از بهمن قبادی که البته مجوز پخش نگرفته است اما به درخواست خود بهمن قبادی با کیفیت بسیار بالایی در اختیار عموم قرار گرفته تا مردم را از وضعیت موجود آگاه کند. در ابتدا بخش بسیار کوتاهی را شاهد هستیم که بهمن قبادی در آن دیدن این فیلم را به همه دوستان توصیه می کند و همچنین از همه می خواهد که پس از تماشای فیلم، آن را در اختیار دیگران نیز قرار دهند. این فیلم که بیشتر به یک مستند شباهت دارد در واقع مشکلات موسیقی سازان زیرزمینی ایران را نشان می دهد که کم هم نیستند. در این فیلم شخصیت ها آنقدر خوب بازی می کنند که انسان احساس راحتی عجیبی با این فیلم می کند و هرگز از ادامه آن خسته نمی شود. در واقع این فیلم می خواهد بایکوت کردن آهنگ های زیرزمینی را که در نهایت منجر به مشکلات بسیار زیادی برای اهالی آن می شود را بیان کند. همچنین نیم نگاهی به افراطی بودن بعضی از قوانین موجود در کشور دارد که بیانگر اعتراض این کارگردان به این قوانین می باشد.
این فیلم که در مراسم افتتاحیه بخش ‏نوعی نگاه شصت و دومین جشنواره کن به نمایش درآمد، توانست جایزه ویژه این بخش را به ‏خود اختصاص دهد.‏
همچنین جایزه «فرانسوا شاله» این جشنواره را از آن خود کرد. این جایزه ۱۳ سال ‏است که در جشنواره کن اهدا می‌شود و بهمن قبادی پیش از این نیز این جایزه را برای فیلم «‏آوازهای سرزمین مادری ام» در سال ۱۳۸۱ دریافت کرده‌است.‏
‏«کسی از گربه‌ای ایرانی خبر نداره» پیش از نمایش در افتتاحیه بخش نوعی نگاه، برای اهالی ‏مطبوعات و رسانه‌ها اکران شد و به گزارش رسانه‌های خارجی مورد استقبال منتقدین و ‏تماشاگران قرار گرفت.‏


سایت imdb سال ۱۹۹۰ شروع به کار کرده و بزرگترین مرجع فیلم در نوع خود محسوب می شود، این سایت یک بانک اطلاعاتی قوی در زمینه فیلم به شمار می رود که بیش از ۱۳ میلیون موضع و بیش از ۴ میلیون عضو دارد. عضویت در این سایت بصورت رایگان بوده و افراد مبتوانند به فیلم مورد نظرخود امتیازی بین 1 تا 10 دهند. که در نهایت بنابر امتیاز دهی افراد ، فیلم ها رتبه بندی میشوند، در حقیقت در این سایت میتوان محبوبیت یک فیلم را از دید مردم جهان بررسی کرد. در یک قسمت از این سایت بهترین 250فیلم دنیا را (از رتبه 1 با امتیاز 9.1 تا 250 با امتیاز 7.9) قرار داده است. برای اینکه فیلمی در این لیست 250فیلم برتر قرار بگیرد بایستی حداقل 3000 نفر به فیلم مورد نظر امتیاز دهند و میانگین امتیاز افراد( که طبق فرمولی که در سایت قرار داده شده، محاسبه میشود) بالای 7.9 باشد. با دادن امتیاز 10 به این فیلم می توانیم رکورد امتیازها را در imdb بزنیم و این فیلم را در رتبه 1 قرار دهیم تا بتوانیم با معرفی این فیلم به جهانیان گوشه ای از مشکلاتمان را به مردم دنیا نشان دهیم. بیاید بار دیگر نشان دهیم ما بیشماریم.
در حال حاضر 741 نفر به این فیلم امتیاز داده اند که در میانگین امتیاز این فیلم 7.7 میباشد.

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

قدر نشناس نیستیم که مصدق را فراموش کنیم . فریاد الله اکبر در 2 شب برای 2 هدف

http://namooh.persiangig.com/khabarnameh/39/titr.jpgاجازه بر گزاری مراسم در احمد آباد را ندادند . پشب بامها را که ازمون نگرفتند . گفتن الله اکبر بر پشت بامها کمترین کاری که میشه برای گرامی داشتن نماد استقلال و آزادی  ایران ، مصدق انجام داد .با الله اکبر گفتن در  5 شنبه و جمعه شب ، هم یاد مصدق را گرامی داریم و هم اعتراض خود را نسبت به صدور حکم اعدام نشان دهیم .  تاریخ به ما چشم دوخته . نباید به همین راحتی از کنار 14 اسفند 88 عبور کنیم .

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

حس نوع دوستی و عشق هرگز نمی میرد

در سال ۲۰۰۴ میلادی در یک بعد از ظهرآفتابی روز شنبه در یکی از جاده های اصلی گروه ای از پرندگان در حال جستجو برای غذا بودند . پرندگانی که در پرواز و چابکی شاهکارهای طبیعت هستند . اما در آن بعد از ظهر غمگین اتفاقی روی داد که هم باعث اندوهگین شدن انسانها شد و هم نمونه ای بارز از  وفاداری  به همسر و همنوع را به نمایش  گذاشت و هم باعث پولدار شدن عکاس این صحنه شد .


به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز  ، پرندگان جویای غذا آنقدر گرسنه بودند که به عبور و مرور وسایل نقلیه داخل جاده کمترین توجه را داشتند . و در حال تغذیه از دانه های گندمی بودند که از کامیونهای حامل این ماده به زمین می ریخت . و ناگهان  کامیونی به یکی از پرندگان برخورد کرد . پرنده لحظه ای بی حرکت بر روی زمین افتاد .
 ۱۱.jpg
پرنده زخمی که یکی از بالهایش  آسیب دیده بود لحظاتی بعد هوشیاری خود را باز یافت . اما ناتوان از پرواز نگاه خود را به سوی دیگر پرندگان دوخت . گویی به یاری آنان ایمان داشت .
 ۲۱.jpg
جفت پرنده زخمی برای او غذا می آورد
 ۳۱.jpg
ساعاتی بعد پرنده زخمی در حالی که در ذهن خود تصویری زیبا از وفاداری و غمخواری همسر خود را داشت جان سپرد.
۴۱.jpg
جفت پرنده برای او غذا می آورد ( این تنها کاری است که از دستش بر می آید ) ،  اما متوجه بی حرکت بودن او می شود و سعی می کند او را هشیار کند .
۵۱.jpg
تلاش بی فایده جفت ادامه دارد.
 ۶۱.jpg
پرندگان دیگر نیز در آن حوالی هستند و سعی در کمک به این جفت را دارند .
۷۱.jpg
پرنده  به مرگ جفت خود پی می برد اما باور ندارد و با فریاد سعی در بیدار کردن او دارد .
۸۱.jpg
و چون از مرگ جفت خود یقین می یابد در کنار جنازه او به شیون و ناله می پردازد .
۹۱.jpg
و در انتها  مبهوت از آنچه بر او و جفتش گذشته است در کنار پیکر بی جان او می ایستد .

۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

اختلاف موسوي با خامنه اي مشکل ما نیست /هوشيار باشيد


اختلاف موسوي با خامنه اي مشکل ما نیست /هوشيار باشيد
آقاي مير حسين موسوي بيانيه شما هم گل به خودي بود هم آفسايد/ در حالي كه ترس و مرحله فرار سران رژيم رسيده است در زماني كه تظاهرات حكومتي به زور سانديس, مرخصي و اجبار دانش اموزان به شركت در ان, اوردن مزدور از شهرستانها در تهران به ٢٠ هزار نفر ميرسد شما فرمان ۵ ماده اي ميدهيد و پرچم سفيد بالا ميبريد.
ما ديدیم شما را اقاي موسوي, ٨ سال ازعمرمان با شما بودیم ,٨ سال زندگي كوپني, قتل و عام, خفقان و بسياري چيزهاي ديگر
كساني كه دوران شما را ديده باشند هيچگاه به حرفها و شعارهاي فعلي شما اعتماد نمي كنند.

اي دوستان, سرنوشت كشور سريال برره نيست. نگذاريد با شما بازي شود. همت كرده بجاي برداشتن هر قدمي اول از همه تحقيق كنيد.

در انفجار ۸ شهریور ۱۳۶۰، آیت الله علی خامنه ای رئیس جمهوری ایران شد و ابتدا علی اکبر ولایتی را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد، اما مجلس به آقای ولایتی رای اعتماد نداد و آقای خامنه ای علی رغم اختلافاتی که در داخل حزب جمهوری اسلامی با میرحسین موسوی داشت، او را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. آقای موسوی از آن زمان تا سال ۱۳۶۸ و بعد از فوت آیت الله خمینی نخست وزیر ایران بود البته آقای موسوی در این سال ها مسئولیت های سیاسی حاشیه ای داشته است. از جمله سال ۱۳۶۸ با حکم آیت الله خامنه ای عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شد که این عضویت کماکان ادامه دارد. از سال ۱۳۷۵ نیز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. همچنین در دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶) مشاور سیاسی رئیس جمهوری و در دوره محمد خاتمی (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴) مشاور عالی رئیس جمهوری بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی اعلام موجودیت کرد. بنیانگذاران آن روحانیونی چون محمد حسینی بهشتی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنه ای و محمد جواد باهنر بودند.پنج تن یادشده به همراه حسن آیت، اسدالله بادامچیان، عبدالله جاسبی، میرحسین موسوی، حبیبالله عسگراولادی، سید محمود کاشانی (فرزند آیت الله ابوالقاسم کاشانی)، مهدی عراقی و علی درخشان از اعضای شورای مرکزی اولیه حزب جمهوری اسلامی بودند.

حزب جمهوری اسلامی، پس از سه سال توانست کنترل سه قوه قضاییه، مجریه و مقننه را در دست خود بگیرد.

حزب جمهوری اسلامی در طرد، حذف و سرکوب جریانهای کمونیستی و چپگرای مسلمان مانند سازمان مجاهدین خلق ایران و نیز گروههای ملی گرا مانند جبهه ملی فعالیتی پر رنگ داشت.

همچنین این حزب در اجبار کابینه دولت موقت مهدی بازرگان به استعفا و به حاشیه راندن نهضت آزادی ایران نقشی پرتأثیر ایفا کرد

حزب جمهوری اسلامی در اجبار کابینه دولت موقت مهدی بازرگان به استعفا و به حاشیه راندن نهضت آزادی ایران نقشی پرتأثیر ایفا کرد.

از جمله حزب جمهوری اسلامی با انتصاب عباس امیرانتظام (که به اتهام جاسوسی در زندان بود) به نهضت آزادی ایران، کوشید این گروه را مخالف اصلی سیاست آمریکا ستیزی جمهوری اسلامی معرفی کند.

طیفی از این حزب به اقتصاد بسته دولتی باور داشتند و به دست میرحسین موسوی رهبری میشدند.
شاخه ای دیگر که بیشتر از بازاریان سنتی و هسته اصلی جمعیت هيئتهای مؤتلفه اسلامی بودند، دخالت وزارت بازرگانی و وزارت اقتصاد و دارایی را در تعیین قیمت ها و کنترل واردات و صادرات نمی پذیرفتند.
چهره های شاخص جریان دوم، حبیب الله عسکراولادی مسلمان و سید علی خامنه ای بودند.
این دست اختلافات و نیز زوال دشمن مشترک که جریانهای چپگرا یا ملی گرا بودند، همچنین دستیابی رهبران حزب جمهوری اسلامی به قدرت در ساختار سیاسی، دامنه اختلافات را گسترده کرد تا آنجا که به اشاره آیت الله خمینی در 11 خرداد 1366 حزب جمهوری اسلامی تعطیل شد؛ اما میراث حزب جمهوری اسلامی در گروههای سیاسی منشعب از آن تا امروز حفظ شده است

مي گويند خامنه اي با مير حسين موسوي اختلاف داشته و دارد. چطور رئيس جمهوري با كسي در حزب اختلاف داشته باشد و بعد او را براي ٢ دوره نخست وزير كند و بعد از نخست وزيري او را به عضويت مجمع تشخيص مصلحت بگمارد. و در حزب جمهوري اسلامي يكي دبير كل باشد ديگري قائم مقام و بيشتر پستهاي حزب را داشته باشند.

به كشته شدگان جنگ ايران و عراق نگاه كنيد, به جانبازان و معلولين نگاه كنيد و بعد به حساب هاي بانكي سران رژيم و مزدورانشان نگاه كنيد.
سياست جمهوري اسلامي استفاده از افراد مشخص در زمان معيني ميباشد و از خودي دشمن فرضي ميسازد تا شروع و خاموش ان در كتترل خودش باشد.

نه سازش, نه تسليم, نبرد تا سرنگوني جمهوري اسلامي و رفراندمي ازاد
  لينكهاي زير را بخوانيد و با در نظر گرفتن پستهاي رده بالا اقاي مير حسين موسوي از ايشان دليل سكوت ,شركت و همراهي را بخواهيد. 
مافیاهای قدرت

 -------------------------------------------------
========================================
***هدف از گذاشتن این لینک تخریب شخصیت شخص مهندس موسوی نیست، زیرا ایشان استقامت خوبی نشان دادند و قابل تحسین است ولی در انتها کم آوردند. هدف فقط اطلاع رسانی است و این مساله است که شاید مهندس موسوی نتواند از این سیستم خود را بیرون بکشد، ولی مردم نبایستی دنبالروی شخص خاصی باشند زیرا که پس از پیروزی نیز مشکل ساز میشود و هر شخصی که ادعای رهبری داشته باشد خواسته و یا ناخواسته به دیکتاتوری جدید بدل میشود، به نظر من ما باید هدف خود را شفاف کنیم که همانا استقلال و آزادی و حاکمیت مرم است و هر کس در این راه مارا همراهی کرد همراهیش کنیم و اگر نتوانست پا به پای ما بیاید از او عبور کنیم، گمان من اینست که مهندس موسوی را ما باید به میدان بیاوریم نه اینکه او بیانیه بدهد تا ما به جنبش برخیزیم، ما باید همه روزها را روزهای خیزش کنیم.
به امید روزی که آزادی در سراسر دنیا فراگیر شود ***
========================================   
درود بر حاکمیت مردم
مرگ بر اصل ولایت فقیه
 

ابراز وحشت دادستان كل آخوندها نسبت به قيام آتشين چهارشنبه سورى





آخوند اژهاى دادستان كل نظام ديكتاتوري آخوندها با ابراز وحشت از تداوم قيام مردم در روز چهارشنبهسورى گفت زمزمههايى هست كه بهمناسبت روزهاى پايانى سال در برخى گوشه و كنار اقداماتى را انجام دهند.
دادستان جنايتكار رژيم به منظور ايجاد رعب براى ممانعت از حضور مردم در روز چهارشنبهسورى، به تهديد روى آورد و گفت: «افراد خطاكار قطعاً دستگير مىشوند و حتى امكان دارد شيرينى تعطيلات سال جديد را نيز را از خانواده خود سلب كنند».
منبع

جوانان ايراني به مثابه رهبراني از جنبش كه تن به ذلت و خواري نميدهند



http://hphotos-snc3.fbcdn.net/hs024.snc3/11138_187442764056_141219219056_2713303_641071_n.jpg


دوستان نامه زير را كه فرهاد وكيلي زنداني سياسي محکوم به اعدام نوشته است را بخوانيد، بنظر شما فرق او كه ادعايي هم در رهبري جنبش و ... ندارد با افرادي كه خود را رهبر جنبش ميدانند ولي حاضر به پرداخت هيچ هزينه اي نيستند و خط قرمزشان زنده ماندن و زندگي كردن حتي در ذلت و سكون و سكوت هست چيست ؟ آنهايي كه با اسم و رسمهاي مختلف مانند ” نداي سبز آزادي ”!! و ... تسليم طلبي و ذلت و سر سائيدن در برابر جباران و ظالمان حاكم را تبليغ ميكنند و بجاي چهارشنبه اي آتشين براي سوزاندن ريش و ريشه جنايت كاران حاكم، مبلغ شمع روشن كردن و درختكاري به مثابه تسليم طلبي مي باشند.


پس نامه زنداني سياسي قهرمان را بخوانيد و تفاوت او را با تسليم طلبان و ذلت پيشگان حاكم در يابيد:


رنگ و ننگ / نامه اي از فرهاد وکيلي زنداني سياسي محکوم به اعدام


به نام آزادي


دوره ميکنم گذشتهايم را وفقط گذشته و پس از گذشت حدود دو سال از دوران حبس مجددأ توفيق يافتم به بند پر رمز و راز وزارت اطلاعات (209) باز گردم . همزبان با زدن چشم بند يک بوي تند که بر خلاف بوي ماندگي که هميشه در قسمتهاي مختلف اين ساختمان وجود داشت مشامم را آزار مي داد.خاطرات گذشته ازين مکان نا ميمون برايم بسيار دردناک بود.اين نقطه از خاک ايران همچون ديگر نقاطي که خواهر خوانده 209 مي باشند.


به وسيله افرادي با تفکرات خاص بر اساس سايه يک ايدئولوژي شکل گرفته کنترل ميشود.ياد اولين روزهاي انتقالم به 209 را زنده ميکرد.زماني که پس از تحمل سخت ترين اعمال غير انساني اداره اطلاعات در سنندج براي تشديد فشار باينجا منتقل شدم.با افرادي به عنوان کارشناس روبه رو شده وآنان پرونده پر افتخار خود را که حکايت از سالها بازجوييهايشان بود را براي ايجاد رعب و وحشت بيشتر براي من تعريف کرده تا من باور کنم در اين مکان هيچ کس نميتواند چيزي را براي خود نگه دارد .






روزها وهفته ها وماهها تحمل سلول انفرادي، فشار هميشگي بازجويي و بي خبري از خانواده ودنياي بيرون از زندان فرصتي را برايم خلق کرد تا بتوانم بر خود وآنچه ايدال وآرمانم بود فکر کنم.من باور کرده ام که گاهي اوقات سکوت تأثيري را خواهد داشت که بسياري از ميتينگها وتجمع ها و تحرير مقالات احساسي نميتوانند آنگونه تأثيري را داشته باشند. در طول مدت زندان بارها خواستم بنويسم و بارها نوشتم .ابتدا نوشتن سخت بود ودر نهايت از آنچه که صفحه کاغذ را سياه کرده بود .احساس رضايت نمي شد هميشه ميدانستم در اين نوشتن ها چيزي کم است آن هم يک مورد بسيار اساسي بود .من بايد به آنچه ميگفتم و مينوشتم خود ايمان داشته باشم که در غير اينصورت خود را فردي سست عنصر وخائن به تمامي ارزشها ميدانستم .


بازگشت مجدد به 209 و برخورد با تاکتيک جديد بازجوها ي پرونده ام اين شائبه را در من ايجاد کرد که بسياري چيزها تغيير کرده. اين بار من و بازجو رو در روي هم بوديم ، اينبارچشم بند وجود نداشت و بازجو از آينکه من او را ببينم و بر اساس يک شرايط نسبتأ عادلانه تر با او وارد بحث شوم نمي ترسيد.حتي وضعيت ظاهري و شخصيتي کارشناس (همان بازجو) تغيير کرده بود.اينبار طرف مقابل من فردي بود اهل مطالعه وباسواد . شايد کرارأ به اين نتيجه رسيدم که در ادعاهاي او چاشني ريا ودروغ وجود دارد.اما حتمأ شرايطي ايجاد شده که کارشناسي که قبلأ از موضع قدرت با من برخورد ميکرد و چيزي جز توهين وتحقير نمي دانست اينبار با احترام با من برخورد ميکرد .حتي اگر اين برخورد يک نوع تاکتيک باشد.


اين رفتار باعث ميشد که احساس کنم طرفين درک درستي از همديگر نداشته و فقط در چهار چوب تعصبات وزمينه هاي قبلي با هم بر خورد کرده ايم . سيستم مرا يک عنصر ضد آسايش ومخل امنيت خود ميدانست که در هيچ شرايطي حاضربه تمکين در مقابل او نمي باشم .به گمان اومن هيچ حقي نداشته و فقط بايد ثناگوي او باشم .که ميتوانم در سايه قدرت حکومتش به زندگي خود ادامه دهم به گمان او اعتياد يک پديده اجتماعي است که وجودش در جامعه اجتناب ناپذيراست.
دزدي جزئي خصايص انساني.پستي وانحطاط اخلاقي لازمه حکومت و سرکوب.زندان و اعدام لازمه قانون است وبه باور من حکومت به معني ايدئولوژي بود که جز خود و مقاصد صاحبان قدرت چيزي را بر نمي تافت وامکان تغيير را در هيچ شرايطي ممکن نمي ديد. روزها ميگذشت و من در ترديد بين سلول واطاق بازجويي و هر روز آن بويي که روز اول برايم تازگي داشت بيشتر ميشد.


بعد از چندين جلسه بازجويي که احساس ميکرد توانسته برخلاف ديگر همکاران خود ارتباط نزديکي را با من برقرارکند، خواسته اصلي خود را مطرح کرد. " درخواست عفو" او اصرار داشت براي من که بايد به جرم داشتن اعتقادات و باورهاي خاص اعدام شوم، تنها يک راه نجات وجود دارد و آن هم درخواست عفو از سوي من خطاب به مسئولين حکومت ايران. تيم جديد بازجويي اذعان داشت که دستگاه امنيتي بر خلاف واقعيت و طي يک پروسه کاملا سياسي باتحت فشار قرار دادن سيستم قضايي ايران اقدام به صدورحکم اعدام نموده واکنون تنها راه نجات و در جهت جبران خطاي آنان تقاضاي عفومن است. البته اين ازخصيصه هاي حکومتهاي خودکامه است که هيچوقت حاضر به قبول اشتباهات و خطاهاي خودنيست. آنها از من ميخواستند که گذشته خود را حاشا کنم.


بله بسيار ساده. توقع اين بود که من با امضاي برگه عفوبه هرآنچه داشتم پشت پا بزنم. به من ميگفتند هيچ چيز به خودي خود حقيقت ندارد و فقط با فرمان آنان هر چيزي را ميتوان به حقيقت تبديل کرد. از من ميخواستند انساني باشم عاري ازهرگونه اراده ومقاومت اخلاقي وهويت اجتماعي و تاريخي. تمام سعي خود را کردند به من هنر فراموشي تاريخي را بياموزند.هنر فراموش کردن سالها ظلم و تعدي و جنايت را نسبت به يک ملت.هنر فراموشي نسبت به تمامي جنايتهايي که درسالهاي حکومتشان تحت نام دين وملت وامنيت کشور و ديگر شعارهاي دهان پرکن و توجيه کننده جنايتهايشان برملت ايران وعلي الخصوص ملت کرد روا داشتند.هنر به بايگاني سپردن آنچه را که برمن و خوانواده ام روا داشتند.آنها اصرار داشتند آنچه که امروز اتفاق مي افتد حقيقت است و آنها رهبران و مالکان گذشته اند، و اصرار من برگذشته ام بي اساس است.


پيش از شما،


بسان شما


بي شمارها


با تار عنکبوت


نوشتند روي باد


که اين دولت خجسته جاويد و زنده باد !


روزها ،هفته ها و ماه ها طول کشيد تا آنان باورکردند که من نمي خواهم بودن خود را از طريق رابطه باحاکمان تعريف کنم. من با توسل به گذشته خود وهويت تاريخي ملتم به نوبه خود و درحد توانم به زورگويان ومستبدان اعلام کردم که اين هدف شما به غايت دست نيافتني است ، ودرهر فرصتي درجهت احقاق حق خود گام برخواهم داشت و اين شيوه جديد حکومتها را چه در ايران و چه در ديگر حکومتهاي حق توتاليتر و پوپوليسم که ميخواهند تمامي مفاهيم وتعاريف انساني را در قالب سياست تعريف کرده و واقعيت هاي انساني يک ملت را درمايه ايسم ها به رنگ تبليغي درآورده و با استفاده از ابزارهاي خود شعار دموکراسي و تلاش در جهت تثبيت حق ملتم را سر دهند و با استفاده از نمادهاي تاريخ ملتهاي تحت ستم همچون ملت کرد و استفاده ابزاري از احساسات ميهني به عنوان يک سلاح ايدئولوژيک مينگرند را ديگرتاب نخواهم آورد و اطمينان دارم، درخواست عفو وبخشش در مقابل جرم نکرده چيزي جز واقعيت از من نخواهد ساخت که اين جز ندامت و پشيماني ارمغاني را برايم در بر ندارد و امروز پس از تحمل سالهاحبس وشکنجه وبا باوربه حقيقتي که طي اين سالها به آن رسيده ام، ايمان دارم که جز مقاومت ومقاومت ومقاومت راه ديگري وجود ندارد. وبه يقين دريافتم که متوليان وحاکمان امروز وکساني که برمسند قدرت تکيه زده اندبراي بدست آوردن آنچه که ميخواهند راهي جز توسل به زور،خشونت وآدمکشي نمي دانند. وحالا که آدمهاي کم هوش، بي کفايت وتجاوزگر قشر برگزيده را تشکيل داده اند حتم بدانيد که تمامي دمل ها سرباز خواهندکرد. و بدانيد کساني که با زبان خشونت پرورش يافته اند زبان ديگري رانمي فهمند وهر ضعف و مسامحه اي برقدرت جانيان مي افزايد .وابزار قدرت با قدرتي با حق ويژه تبديل مي شود که مشروعيت خود را از سرکوب توده ها وخشونت اعمال شده بر جامعه مي گيرد . در آخرين روزهايي که بازجوي دگرانديش مرا از اتاق بازجويي خارج وبه طرف سلولم هدايت ميکرد ، باز هم آن بو که در اين مدت آزارم داده بود به مشامم رسيد . اما اين بار واضح تر . تا جايي که فهميدم عده اي که ازچشمان من پنهان هستند مشغول رنگ زدن ديوارهاي زندان بودند. آنها ديوارهاي گردگرفته را رنگ ميزدند ودر زير اين گرد صداي ضجه وناله هزاران انساني است که پنهان مانده ،ترس هايشان ، آرزوهاي قبل از مرگشان، تنهايشان، براي رحم و شفقت شکنجه گران. درخواست هايشان، اعتراف هايشان وداستانهايي که براي بازجوهايشان تعريف کرده اند.






آري تراژدي يک ملت اينجا پنهان است.


بله،بويي که در اين مدت آزارم داده بود، بوي رنگ بود و من از اينکه آن بو را تشخيص داده بودم خوشحال بودم خوشحال


دردهاي من


گر چه مثل دردهاي مردم زمانه نيست


از درد مردم زمانه است






زنداني سياسي فرهاد وکيلي- زندان اوين
منبع

نياز حاكميت لرزان به قدرت نمايي را بشناسيم و درهم بشكنيم

نياز حاكميت لرزان به قدرت نمايي را بشناسيم و درهم بشكنيم

به دنبال شكستهاي پي در پي حاكميت بخصوص بعد از 22بهمن كه سپاه هم در خيابانهاي تهران از سوي جوانان دلير و مردم به
چالش گرفته شد وهيبت ولي فقيه با وجود به صحنه آمدن سپاه، با بيرون آمدن مردم درهم شكست، حاكميت به شدت به دنبال رفع و رجوع اين شكستها و قدرت نمايي است ولي به قدري وضعيت دروني و بيروني نظام درهم شكسته كه به سرعت مي شود دستش را خواند و با ادامه جنبش و توانمندي و قدرت قيام آن را بيش از پيش درهم شكست.
حاكميت با دستگيري ريگي كه هيچ چيز نبود جز معامله كثيف با پاكستان سرو صداهاي زيادي راه انداخت و تلاش كرد از اين موضوع در راديو تلويزيون استفاده كند و در انواع و اقسام نمايشات و رجز خوانيها و اعتراف گيريهاي لو رفته اين موضوع را به حساب قدرت امنيتي و اطلاعاتي خودش بگذارد و به اين وسيله قدرتنمايي كند درحالي كه مضحك اين است كه يك نظام كه اين همه ادعاي قدر قدرتي چطور تهديدش مي شود يك نفر به نام عبدالمالك ريگي. طوري كه از دستگيريش كه آن هم سرتاپا يك معامله بوده و نه هيچ چيز ديگر اينهمه سرو صدا و غوغاي امنيت امنيت راه مي اندازد. اين در حالي است كه همين موضوع هم به يك بي آبرويي براي حاكميت تبديل شده و يك كارشناس پاكستاني همان شب اعلام دستگيري عبدالحميد ريگي به تلويزيون الجزيره گفت: «فكر نميكنم كه وي در هواپيما و در پرواز هوايي بوده است. اين يك داستان خيالي است و واقعي نيست. چه بسا ايران ميخواهد نام پاكستان را بپوشاند. اين پاكستان بود كه وي را در منطقه مرزي به آنها تحويل داده است. اين اقدام ايران در تماميت آن، يك بازي براي پوشاندن اسم پاكستان است. ايران اقدام به بافتن اين داستان خيالي مربوط به پرواز از دوبي نمود و به نظرم اين داستان درست نيست».
اما اين غوغاسالاري حاكميت نشان مي دهد كه هر ذره مبارزه جدي با اين نظام و در افتادن با كل نظام چطور اركانش را مي لرزاند و تنها و تنها چيزي كه اين حاكميت را به مخاطره و نيستي تهديد مي كند همين است و لاغير به همين دليل حتي توان مقابله با يك جريان مبارزه جوي منطقهيي را هم ندارد و اين طور به لرزه مي افتد. اما اين سرو صداها هم ديري نخواهد پاييد و درمان دردهاي بي درمان نظام نبوده و نيست. چون اگر يك عبدالمالك ريگي اين چنين حاكميت را مي لرزاند و براي دستگيريش اين همه سرو صداست قيام با حاكميت چه مي كند؟ و يا بهتر بگوييم حاكميت با قيام چه مي خواهد و چه مي تواند بكند؟ جواب را بهتراست از خودش بشنويم:
دربياينه پاياني جلسه خبرگان نظام دوران قيام مردم ايران عليه حاكميت را «دوران پر محنت» كه خساراتهاي جبران ناپذيري بر نظام وارد كرده است، دانستندو با ابراز وحشت از تداوم قيام مردم، از سپاه و نيروي انتظامي خواستند «با برخورد قاطعانه با هر نوع حركت مشكوك و بحرانآفرين...اجازه خدشهدار شدن امنيت مردم را به هيچكس ندهند» . درهمين حال رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت ناچار شد سر قبر خميني به وحشت از قيام اعتراف كند و گفت: « موج فتنه بزرگي عليه انقلاب، اسلام, ولايت و تقدس روحانيت شروع شده كه هيچ وقت نميخواهد يك ذره هم كوتاه بيايد». رفسنجاني با تاسف از اينكه خامنهاي آماج شعارهاي كوبنده مردم قرار گرفته است, تقصير را به گردن وابستگان به ولي فقيه انداخت و گفت: « متاسفانه افراد ناآگاه به گونهاي رفتار ميكنند كه همه مسوليتها را به عهده «آقا» مياندازند و با جا خالي دادن باعث ميشوند تركش كارهايي را كه مردم از آنها قبول نميكنند، به آن طرف برود». همه اين حرفها يك جوهر بيشتر ندارد آن هم اين كه قيام مردم ايران حاكميت را به شكست در راه حل و راه برون رفت كشانده و از هر طرف كه مي روند و در هر مناسبتي حرف از بيچارگي در برابر قيام و قيام كنندگان است. طوري كه هيچ جلسه اي نيست كه ولي فقيه بنيشنيد و برخيزد و در آن حتي عناصري را كه جزو نظام هستند و مشخصا موسوي و كروبي و رفسنجاني را با وجود اين كه كوتاه آمده اند به باد حمله و تهديد نگيرد مثلا ولي فقيه در ديدار با خبرگان ، انتخابات قلابي با تقلبات نجومي را نقطه قوت حاكميت توصيف كرد و معترضان به اين انتخابات را خارج از نظام اعلام كرد. علت هم اين است كه قيام و استمرار آن دوكار كرده:
1 ـ قيام آفرينان را قدرتمند و متكي به خود و نترس كرده .
2 ـ حاكميت را لرزان و شكست خورده و وحشت زده نموده.
همه قيل و قال حاكميت براي برگزار نشدن چهارشنبه سوري از وحشتي است كه از قيام در چهارشنبه سوري دارد كه نمي داند خط و نشان بكشد يا براي سوختگي با ترقه دل بسوزاند يا توصيه كند كه كسي از خانه بيرون نيايد يا مثل پاسدار جعفري نتواند وحشت خودش را پنهان كند و خودش به خودش و پاسدارانش براي تحولات آينده كه عليه آنهاست آماده باش بدهد. يا مثل پاسدار يارندي معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان تهران: لرزه تن خودش از چهارشنبه سوري را به مادراني كه پاشنه در اوين را درآورده اند و هرشب نظام را مجبور مي كنند عزيزانشان را آزاد كنند نسبت بدهد. او مي گويد:«از شنيدن کلمه "چهارشنبه سوري" تن مادران مي لرزد و پدران نگران از صداهاي گوش خراش، گوشه لب مي گزند. اين يعني اينکه چهارشنبه سوري هم تابع مقتضيات زمان شده و قوس بيشتري پيدا مي کند تا امروز که ديگر هيچ شباهتي با اصل خودش ندارد». اين البته وارونه گويي معاون نيروي انتظامي و خودكشي از ترس مرگ است چون واقعيت اين است كه چهارشنبه سوري فقط امسال و فقط با به آتش كشيدن همه نمادها و نهادهاي حاكميتي كه 30سال است هستي را از مردم ما گرفته چهارشنبه سوري واقعي و مايه شادماني است چون عيد آزادي را براي مردم ما به ارمغان ميآورد. همه جوانان دلير و مردم به جان آمده ما مي دانند كه چاره كار اين حاكميتي كه با آزادي جن و بسم الله است، و چاره سركوب تنها و تنها يك چيز است: چهارشنبه سوري را به چهارشنبه سوزاندن همه نمادها و عكسهاي خامنه اي و خميني و با درهم كوبيدن همه اماكن سرپاي ماندن حاكميت به چشم روشني براي پيروزي مردممان تبديل كنيم. تنها در اين صورت راه ما به جلو باز مي شود و براي حاكميت جز عقب نشيني راهي باقي نميماند. هرچند خط و نشان بكشد. با چهارشنبه سوري با قيام سوزان آن؛ جهان را بيش از پيش به حمايت از مطالبات آزاديخواهانه خودمان برانگيزيم و حاكميت را بيش از پيش در محاق ببريم. خط و نشان كشيدن حاكميت را نبايد به چيزي گرفت به عكس هرچه اين خط و نشان كشيدنها بيشتر مي شود علامت ترس و وحشت و ضربه پذيري بيشتر نظام است فرصت قيام و نعمت قيام را با ارج گذاري به خون شهيدانمان با به آتش كشيدن نمادها و مراكز حاكميت چهارشنبه سوري را به دستمايه پيروزي قطعي و رسيدن به آزادي تبديل كنيم همه چيز به نفع ما و به زيان حاكميت است اين فرصت تاريخي را براي رسيدن به خواست تاريخي آزادي از حاكميت بگيريم و به سود خودمان رقم بزنيم همه چيز به همت و خواست ما بستگي دارد و پيروزي را بي ترديد ما مي توانيم با تهاجم ماكزيمم به مراكز حاكميت بسازيم در اين هيچ ترديدي نبايد كرد.
منبع 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin